الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
213
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
بعضى عميقترند مثل دريا و برخى به حسب زمان مقدم و بعضى از نظر مكان جاى بيشترى را اشغال كردهاند . بعضاً در كميت منفصل و متصل ممتازند بنابراين وجود عريض و عميق و از نظر قد و قواره ممتد بودن مربوط به امتدادات و اتصالات است بعضى به طول يك مترند نه بيشتر ، بعضى طولشان صد متر است و بعضى بيشتر اختلاف در طول و عرض و كيفيت است . اصل هستى يك نوع تشابك وجود و عدم است يعنى حجم كرهء زمين نسبت به حجم كره بزرگتر است و كوه آن بزرگى را ندارد يا كرهء زمين پيش از موجودات زمينى وجود يافته است زمين تقدم زمانى بر همه دارد بعضى با ارزشتر است بعضى بىارزشتر ، ولى همگى در اصل وجود وحدت دارند منتهاى مراتب اختلاف آنها در كمال و نقص و شدت و ضعف است مثل نور كه همه نورند ولى نور خورشيد با نور لامپ و نور ماه و ستاره فرق دارد . يا نور شمع در نهايت ضعف است ولى تعريف نور كه ذاتاً ظاهر و روشن است و روشنگر اطراف خويش مىباشد بر تمام مصاديق نور صدق مىكند اين است معناى كثرت در عين وحدت و وحدت در عين كثرت ، در اصل هستى همه مساوى هستند اختلاف به شدت و ضعف و كمال و نقص است و ممكن است امتدادات و اتصالات مربوط به قوه و فعل باشد . تخممرغ به جوجه شدن نزديكتر ولى ناقصتر است . به هر حال كثرتى كه در وجود متصور است كثرتى است كه توأم با وحدت است و از نظرى عين وحدت است ( وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت ) . ج . حقيقت وجود عدم را نمىپذيرد . هرگز موجود از اين جهت كه موجود است ، معدوم نمىشود و معدوم از اين جهت كه معدوم است موجود نمىشود . حقيقت معدوم شدن موجودات عبارت است از محدوديت وجودات خاصه ، نه اينكه وجود ، پذيرندهء عدم گردد . به عبارت ديگر : عدم ، نسبى است . يك درخت عمر مفيدى دارد بعد خشك مىشود چوبش را مىسوزانند بوعلىسينا عمرى داشت و درگذشت ولى بوعلى آن هنگام كه در قيد حيات بود عدم را پذيرا نبود چنانچه كره زمين موجود است و فعلًا عدم پذير نمىباشد و . . . اين سه اصل در مقاله هفتم بيان شده است .